برای من بنویس که چگونه قلبت از تماشای لحظه ها ایستاد!
برای من بنویس که در اندیشه ی روی آوردن به آن تکه ی روحت هستی که در پشت مردمک چشمان من سکنی گزیده است
بیا تا برایت بگویم که چطور به هستی سلامی بدون تقاضای جواب و توقع دادم
بیا تا برایت بگویم چطور هنوز عریان و با ترس و لرز در برابر تازیانه ها ایستادم
بیا تا قلب سبز و براق زندگی را نشانت دهم