در این نامه نیچه دلایل خود را برای ترک مسیحیت به خواهرش این گونه شرح می دهد:
«در مورد این اصلِ تو که حقیقت همواره در جناح دشوارتر است، من تا حدودی تسلیم نظرت هستم. با اینهمه، درک این مطلب که دو دو تا چهار نمی شود بسیار دشوار است، اما آیا این دشواری حقیقت بیشتری به مطلب می دهد؟ از سوی دیگر آیا پذیرفتن بی چون و چرای آنچه با آن بارآمده ایم، آنچه بتدریج در جانمان ریشه دوانده است، آنچه بستگانمان و بسیاری از مردمان نیک بدان باور دارند و آنچه فراتر از همه موجب آسایش و ارتقای آدم است براستی دشوار است؟ آیا این کار دشوارتر از درپیش گرفتن راههای تازه و مبارزه با عادات است که در طی آن آدمی از راه مستقل خویش در تردید است و دائماً دلش میان این و آن می لرزد و حتی وجدانش متزلزل و غالباً معذب است، اما همیشه دل در گرو هدف نهایی حقیقت زیبایی و نیکی دارد؟... آیا راست نیست... که برای جستجوگر حقیقی آنچه اصلاً به حساب نمی آید نتیجه جستجویش است؟ آیا ما در همه جستجوهایمان به دنبال آرامش، صلح و خوشبختی هستیم؟ نه - جستجوی ما فقط برای حقیقت است، حتی اگر این حقیقت زشت و هولناک باشد...
در اینجاست که راه افراد از هم جدا می شود. اگر می خواهی به آرامش ذهنی و خوشبختی برسی، پسی ایمان داشته باش؛ اگر پیرو وو مرید حقیقت هستی پس راه جستجو را برگزین»