رستگاری

در سطوح روشن دستهایم چیزی خشک و چروک پدیدار می شود
انگشت های خمیده ام و ضربه های بی وقفه بر جعبه ی کیبورد
آه ذهنم پروازی ندارد
در هزاران نقطه پدید ...
در هزاران نقطه ناپدید می شود
و پریشانی ام نامه ای سرگشاده است
آه تسلیم شو! رستگاری تو در شکست تو است!